تبليغاتX
ღ♥ღ بنـام تک صلیب کلیسای عشـــــق ღ♥ღ




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


ღ♥ღ بنـام تک صلیب کلیسای عشـــــق ღ♥ღ

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 2:42 توسط iraj| |

 

 

 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 2:30 توسط iraj| |

 

 

 

 اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 2:25 توسط iraj| |

 

 

 

چه حقيرند مردمي كه نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ي دوست داشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و

نه متانت دوست داشته شدن و مدام شعر عاشقانه مي خوانند.

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 2:12 توسط iraj| |

  • عکس های عاشقانه Love  www.soshfa.orq.ir جديد و زيبا
  • نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:51 توسط iraj| |

    New Love Pic PixDooni.Com 14 عکس های LOVE

    نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:41 توسط iraj| |

    New Love Pic PixDooni.Com 12 عکس های LOVE


    ادامه مطلب
    نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:35 توسط iraj| |

    عکس های عاشقانه جدید بدون آرم


    ادامه مطلب
    نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:29 توسط iraj| |

    عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه | www.pixbaran.com

     

    نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:12 توسط iraj| |

    نایت اسکین
    نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 0:53 توسط iraj| |

     

    مرد دوستی را كشف كرد و عشق اختراع شد

    زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!

    مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد

    زن پول را كشف كرد و « خرید كردن » اختراع شد!

    از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را كشف و اختراع كرد

    ولی زن همچنان مشغول خرید بود

     

    نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 2:59 توسط iraj| |

    قوانین طلایی همسرداری (برای مردان ‎):

    قانون اول: باید زنی داشته باشید كه در كارهای خانه مثل آشپزی، تمیزكاری، گردگیری و .... خوب باشد

    قانون دوم: باید زنی داشته باشید كه موجبات سرگرمی و خنده و شادی شما را فراهم نماید

    قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو‎

    قانون چهارم: باید زنی داشته باشید كه از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد‎

    قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد كه این چهار زن از وجود یكدیگر بی خبر باشند

    نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 2:56 توسط iraj| |

     

    مادرش مي گفت : دختر راحتت كنم تمام زندگي و آينده ات به همين چند دقيقه چاي آوردنت مشخص ميشه به قول قديمي ها هر گلي ميزني به سر خودت ميزني. ببين پايت را  كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول همه چيز را نگاه كن و بعد سرت رو بنداز پايين و با صداي آرومبگو سلام. نمي خوام پشت سرت حرف بزنن كه چه قدر بي تربيته. يه وقت هول نشي, رنگت عوض نشه, با خودشون مي گن : دختره آدم نديده.

    سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشه كه دستت بلرزه و آقاي داماد رو شرمنده كني. حواست جمع باشه, اول بزرگتر. يه وقت نبينمت كه سيني چاي رو يك راست بردي جلوي آقاي داماد. حالا فكر مي كنند پسرشون چه تحفه اي است. آروم و با حوصله راه برو و دوبار كمتر تعارف نكن. سرت رو بلند نكن, آروم حرف بزن, حتي اگه حرف خنده داري زدند, نخند وگر نه از فردا روت عيب ميزارن كه دختره بي حيا و پرو بود. عزيزم ميدونم كه سخته ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفتن: در دروازه رو ميشه بست اما, دهن مردم رو نميشه بست.

    لحظه ي موعود فرا رسيد. دستور ها رو مو به مو اجرا كرد يعني چاي را دو دستي چسبيده بود. سعي مي كرد به هيچ چيز فكر نكند. محكم و استوار قدم بر مي داشت. همه چيز رو به راه بود چند قدم بيشتر نمانده بود كه چشمش به مادر داماد افتاد. كه چادرش را روي صورتش كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ مي كرد, گوش هاشو تيز كرد و صداي مادر داماد رو شنيد كه مي گفت: ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياره كه انگار نسل به نسل قهوه چي بودند!!.

     

    نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 2:52 توسط iraj| |

     

    موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
    و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
    وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
    وقتی بدش می آید میگوید ویشششش
    وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی
    همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند
    تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه را میداند
    از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

     

     

    نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 2:47 توسط iraj| |

     

    آرزومه که یه روز تو کلبه ی قشنگمون

    یه شب صاف مهتابی، با دیوارای عنابی

    دست بکشم رو گونه هات،خیره بشم به اون چشات

    حس کنم کنارمی،تو آغوش گرم منی

    سرت رو شونه هام باشه،دستات توی دستام باشه

    نگات تو چشم من باشه،لبات روی لبهام باشه

    از عشق هم گر بگیریم،از امروز و فرداها بگیم

    با این دلهای پاکمون،یه جشن کوچیک بگیریم

     

     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:27 توسط iraj| |

     

     

     

    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

     

     

     

     

     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:23 توسط iraj|

     

     
    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:14 توسط iraj| |

     

     

     

     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:9 توسط iraj| |

    ای كاش من هم همانند همه ی بی معرفتها رسم نامردی می آموختم و انسانها را در زندگی بازیچه میکردم ولی افسوس من بازیچه شدم. بازیچه ی باور ها ی لرزان دوست. بازیچه ی بی ثباتی او.

     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:8 توسط iraj| |

    منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم.

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:6 توسط iraj| |

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 13:53 توسط iraj| |




    گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانه

                                                    و

                                   خدا میخواد از تو محافظت کنه



    نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 22:42 توسط iraj| |



    ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست .               



                

    نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 22:35 توسط iraj| |

     

     عشق غالباً یک نوع عذاب است ، اما محروم بودن از آن مرگ است

    نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:12 توسط iraj| |


  • عکس های عاشقانه Love  www.soshfa.orq.ir جديد و زيبا

  • نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:26 توسط iraj| |

     

    عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

    عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

    در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان می‌شود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی می‌کند.


    نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط iraj| |

    نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:26 توسط iraj| |

     

    دوستت دارم

        دوستت دارم ای شبخیز شبهای من...

         دوستت دارم ای مهتاب شبهای تاریکم...

       دوستت دارم ای آفتاب روزهای بارانیم...

      دوستت  دارم ای چشمه ی خشکسالیهای دلم...

     دوستت دارم ای غنچه ی باغ سوخته ی دلم...

     دوستت دارم ای رفیق تنهایی...

       دوستت دارم ای باغبان گل شقایق...

         دوستت دارم ای دوست داشتنیترین دوست...

       دوستت دارم

    نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:14 توسط iraj| |

      

      سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی میدونه عشق یعنی چی؟

    هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس به یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه میکردن.

    ناگهان عسل یکی از بچه های کلاس اروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو

    چشاش جمع شده بود....

    عسل سه روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.

    بغض عسل ترکید و شروع کرد به گریه کردن . معلم اون دید و گفت:

    عسل جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟

    عسل با چشمای قرمز و پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟

    دوباره یه نیشخند زد و گفت: عشق....ببینم خانم معلم شما تا بحال کسی رو دیدی که بهت بگه

    عشق چیه؟

    معلم مکث کرد و جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم.

    عسل گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا معنی عشق رو خوب

    درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید.

    و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم

    که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره به جز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم . برای

    یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه به دور از چشم بقیه

    به طوری که بالشم خیس میشد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیزی و هر کسی حاضر بودم

    هر کاری بزایش بکنم هر کاری.....

    من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مد ت پیش فهمیدم اون حتی قبل از

    اینکه من عاشقش باشم عاشقم بوده... چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه

    صحبت های یواشکی ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب هم دیگه رو

    دوست داشتیم وهر کاری برای هم میکردیم من چن بار دستشو گرفتم یعنی اون دست من گرفت

    خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی

    همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون

    زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم میگفت که دیگه طاقت ندارم و موضوع

    رو به پدرم گفت . پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد و فکر نمی کرد توی این مدت بین ما

    یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود . پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم

    نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو بزنه رفتم جلوی دست پرم و گفتم :پدر منو بزن اونو ول کن

    خواهش میکنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم برو اون گفت عسل من نمی تونم بذارم که بجای

    من تو رو بزنه من با دستم اونو به یه طرف هل دادم و گفتم به خاطر من برو.....

    اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو به خاطر

    راحتیش تحمل کنی.بعد اون روز عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو تو زندگیمون

    راه ندیم اون رفت از اون روز به بعد کسی ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد

    که توش نوشته شده بود:

    عسل عزیزم من همیشه تو رو دوست داشتم و دارم من تا اخرین ثانیه ی عمرم به عهدم وفا میکنم

    و منتظرت می مونم شاید ما تو این دنیا به هم نرسیم ولی بون عاشقا تو اون دنیا به هم میرسن

    پس من زودتر میرم اونجا منتظرت می مونم خدانگهدار گلکم مواظب خودت باش

    دوستدار تو......

    عسل که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت :خب خانم معلم گمان میکنم

    جوابم واضح بود. معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت: اره دخترم میتونی بشینی.

    عسل به بچه ها نگاه کرد همه داشتند گریه میکردند ناگهان در باز شد و ناظم داخل کلاس شد

    و گفت:پدرو مادر عسل اومدن دنبال عسل برای ختم مراسم یکی از بستگان .

    عسل بلند شد و گفت :چه کسی؟

    ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان.

    دستهای عسل شروع کر به لرزیدن .پاهاش ذیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و

    بلند نشد ....

    اره عسل قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون و تا توی اون دنیا به هم

    رسیدن.....

    عسل همیشه این شعرو تکرار میکرد:

    خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                         خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

    خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد                          اغاز کسی باش که پایان تو باشد

    نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:39 توسط iraj| |



    نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:10 توسط iraj|


    Design By : Night Skin