یه روز دیدن مجنون نشسته هی با دستش مینویسه لیلی....هی گریه میکنه
اشکش میاد....اسم لیلی پاک میشه...خاک ها مبدل به گل میشه....گفتن چی کار میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟....گفت:
چون میسر نیست ما را کام او.....عشق بازی میکنیم با نام او
یه روز دیدن مجنون نشسته هی با دستش مینویسه لیلی....هی گریه میکنه
اشکش میاد....اسم لیلی پاک میشه...خاک ها مبدل به گل میشه....گفتن چی کار میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟....گفت:
چون میسر نیست ما را کام او.....عشق بازی میکنیم با نام او
بدترین حسرت,نداشتن جسارت برای نگه داشتن کسی است که دیوانه وار دوستش داری...
و افسوس از دست دادن زمانیکه برای داشتنش داشتی و به نمیدانم چرایی در دنیای ترس و سکوت حرامش کردی...
و عذاب سالهای با دیگری بودنش..
آن زمان که "ای کاش" تنها کلام آشنا در کاسه ی چه کنم چه کنمت است ...
نازنین من!
برای آخرین اولین بار می خواهم بگویمت که تو هرگز نخواهی فهمید, معنای عشق را..
عشق:
دل می خواهد برای باختن
جسارت می خواهد برای گفتن
لیاقت می خواهد برای داشتن...
نازنین من !
برای سوزاندن دلت که دلم را در انتظار کشت می گویم:
راستی, هنوز هم دوستت دارم!!

خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم باش
می سپارمش بهت میرم تمام تارو پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم .
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
بمیرم باسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بقضم گرفت همین دیونه بازی هاش از اول چشممو گرفت